منوی اصلی

ورود

شناسه‌ی کاربری:

گذرواژه:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
SmartSection is developed by The SmartFactory (http://www.smartfactory.ca), a division of INBOX Solutions (http://inboxinternational.com)
مقالات > اهل البيت > كراهت گريه،مگربرحسين واهل بيت (ع)
كراهت گريه،مگربرحسين واهل بيت (ع)
كراهت گريه،مگربرحسين واهل بيت (ع)

1 - ابن قولويه با سند خود از امام صادق (ع)روايت مى كند كه فرمود:
گريه و بى تابى براى بنده در هر مصيبتى مكروه است ، مگر گريه و ناله بر حسين بن على (ع)كه پاداش دارد.
برقى نيز امام صادق (ع)روايت كرده است : هر كس ما نزد او ياد شوديم و چشمانش اشك آلود شود، هر چند به قدر بال مگس ، خداوند گناهانش را مى آمرزد، هر چند به اندازه كفهاى دريا باشد.
پاداش گريه بر حسين (ع)و شعر سرودن درباره او
2 - على بن ابراهيم قمى با سند خويش از امام باقر (ع)چنين روايت مى كند:
امام سجاد (ع)مى فرمود: هر مومنى كه در شهادتش حسين بن على (ع)چشمانش اشك آلود شود و بر صورتش جارى شود، خداوند در غرفه هاى بهشتى جايش مى دهد كه دوره هاى طولانى در آن ساكن شود. هر مومنى كه به خاطر رنج و آزارى كه در دنيا از دشمنانمان به ما رسيده ، اشك بر چهره بريزد، خداوند در بهشت در جايگاه صدق ، جايش مى دهد و هر مومنى كه در راه ما رنجى بكشد و از تلخى و سختى آن رنج ، اشكش بر چهره جارى شود، خداوند رنج را از او دور مى كند و در قيامت از خشم خود و آتش دوزخ ايمنش مى كند.
3 - نيز از امام صادق نقل كرده است :
هر كس ما را ياد كند، يا نزد او از ما ياد شود و از چشمش به اندازه بال پشه اى اشك در آيد، خداوند گناهانش را مى آمرزد، هر چند به اندازه كفهاى دريا باشد.
4 - كشى با سند خود از زيد بن شحام نقل مى كند:
ما گروهى از كوفيان نزد امام صادق (ع)بوديم . جعفر بن عفان بر آن حضرت وارد شد. امام او را احترام كرد و نزديك خود نشاند و گفت : اى جعفر! گفت : بله ، فدايت شوم ! فرمود: تو درباره حسين (ع)خوب شعر مى گويى . گفتم : آرى فدايت شوم ! فرمود: بگو. شعر خواند. امام و اطرافيانش گريستند، به حدى كه اشكها بر صورت و محاسن حضرت جارى شد.
فرمود: اى جعفر! به خدا فرشتگان مقرب الهى هم اينك اينجا شاهد تو بودند و بر گفته هايت درباره حسين (ع)مى گريستند، مثل ما يا بيشتر گريستند. اى جعفر! خداوند همين ساعت بهشت را بر تو حتمى ساخت و گناهانت را آمرزيد. اى جعفر! بيشتر بگويم ؟ گفتم : بفرماييد سرور من . فرمود: هيچ كس نيست كه درباره حسين (ع)شعر بگويد، بگريد و بگرياند، مگر آنكه بدان سبب خدا بهشت را براى او واجب مى كند و او را مى آمرزد.
5 - ابن قولويه با سند خويش از ابى هارون مكفوف روايت مى كند:
امام صادق (ع)فرمود: اى ابا هارون ، درباره حسين (ع)شعر بخوان . خواندم و گريست و فرمود: همان گونه كه در جمع خودتان مى خوانيد (يعنى با سوز و گداز). شروع كردم به خواندن اين شعر: بر جسد حسين بگذر و به استخوانهاى پاك او بگو... حضرت گريست و فرمود: بيشتر بخوان . قصيده اى ديگر خواندم . حضرت گريست . صداى گريه را از پشت پرده هم شنيدم . چون پايان يافت ، فرمود: اى ابا هارون ! هر كس ‍ درباره حسين (ع)شعرى بسرايد و بگويد و ده نفر را بگرياند، خدا بهشت را بر او مى نويسد. هر كس درباره حسين شعرى بسرايد و بگريد و پنج نفر را بگرياند، خدا بهشت را بر او مى نويسد. هر كس درباره حسين (ع)شعر بسرايد و بگريد و پنج نفر را بگرياند، خداوند بهشت را بر او مى نويسد. هر كس درباره حسين (ع)شعرى بسرايد و بگريد و يك نفر را بگرياند، خداوند بر آن دو بهشت را مى نويسد، هر كس كه نزد او را حسين (ع)ياد شود و از چشمانش به اندازه بال مگسى اشك در آيد، پاداش او بر عهده خداست و خداوند به كمتر از بهشت براى او راضى نمى شود.
6 - نيز با سند خود از ابى عماره شاعر نقل مى كند:
امام صادق (ع)به من فرمود: اى ابا عماره ! درباره امام حسين (ع)برايم شعر بخوان . خواندم و گريست . باز هم خواندم گريست . به خدا هر چه مى خواندم مى گريست تا آنجا كه صداى گريه را از خانه شنيدم . به من فرمود: اى ابا عماره ! هر كس درباره حسين (ع)شعر بخواند و پنجاه نفر را بگرياند، بهشت براى اوست . هر كس درباره حسين (ع)شعر بخواند و چهل نفر را بگرياند، بهشت براى اوست . هر كس درباره حسين شعر بخواند و سى نفر را بگرياند، بهشت براى اوست . هر كس ‍ درباره حسين (ع)شعر بخواند و ده نفر را بگرياند، بهشت براى اوست و هر كس درباره حسين (ع)شعر بخواند و يك نفر را بگرياند، بهشت براى اوست و هر كس درباره حسين (ع)شعر بگويد و خودش بگريد، بهشت براى اوست و هر كه براى حسين (ع)شعر بخواند و حالت گريه به خود بگيرد، بهشت براى اوست .

گريه پيامبران و معصومان عليهم السلام

گريه زكريا بر حسين
7 - ديلمى با سند خود از سعد بن عبدالله قمى نقل مى كند:
چهل و چند مسئله دشوار كه پاسخى براى آنها نيافته بودم آماده كردم و در سامرا خدم مولايم حضرت امام حسن عسكرى (ع)رسيدم . به در خانه آن حضرت رسيده و اجازه خواستيم و اجازه ورود داده شد. چون به خدمتش رسيديم و فروغ جمالش را ديديم ، صورتش را به چيزى جز ماه شب چهاردهم تشبيه نكرديم . روى پاى راستش كودكى كه بنشينم . چون نشستيم ، پيروان حضرت از او درباره دين خود و هداياشان پرسيدند. حضرت به آن كودك نگاه كرد و فرمود: پسر كم ! پاسخ شيعيان و دوستانت را بده . وى همه سوالاتى را كه حاضران در دل داشتند، پيش از آنكه بر زبان آورند، به بهترين جواب و روشن ترين برهان پاسخ داد، به نحوى كه عقل ما از دانش فراوان او و اخبارش از غيبها حيران ماند.
آنگاه امام عسكرى رو به كرد، پرسيد: اى سعد! براى چه آمده اى ؟ گفتم : به شوق ديدن سرورمان . فرود: سوالاتى كه مى خواستى بپرس ! گفتم : سرورم ! سوالهايم باقى است . فرمود: هر چه مى خواهى از نور چشم بپرس - و اشاره به آن كودك كرد. از جمله سوالهايم اين بود: سرورم !
اى فرزند پيامبر! تاويل (كهيعص چيست ؟ فرمود: اين حروف از اخبار غيبى است كه خداوند، بنده اش زكريا را از آن آگاه ساخت ، سپس بر محمد (ص)به تفصيل بيان كرد. زكريا (ع)از خدا خواست كه نامهاى پنجگانه را به او بياموزد. جبرئيل نازل شد و آنها را به او آموخت . هرگاه زكريا نام محمد، على ، فاطمه ، حسن را ذكر مى كرد، اندوهش برطرف مى شد، امام وقتى حسين (ع)را نفر را نام مى برم اندوهم كاسته مى شود، اما وقتى حسين (ع)را ياد مى كنم دلم مى گيرد و چشمم اشكبار مى شود؟ خداوند داستان او را بيان كرد و فرمود: كهيعص ، كاف نام كربلاست ، هاء هلاكت عترت پاك است ، ياء يزيد است كه بر حسين (ع)ستم مى كند، عين عطش امام حسين و صاد صبر اوست .
چون زكريا اين را شنيد، سه روز از سجده گاهش جدا نشد و مردم را هم پيش خود راه نداد.
مى گريست و چنين ناله مى كرد: آيا بر على جامه اين مصيبت را مى پوشانى ؟ آيا اندوه اين فاجعه بر آنان وارد مى شود؟ آنگاه گفت : خدايا مرا فرزندى روزى كن كه در پيرى ، چشمم به او روشن شود و وارث پسنديده من گردان كه جايگاه او نسبت به من همانند موقعيت حسين (ع)باشد، وقتى روزيم كردى با محبت او مرا بيازماى و مرا به داغ او مبتلا كن ، آن گونه كه حبيب خود محمد را داغدار مى كنى . دوران حمل يحيى شش ماه بود، آن گونه كه حسين (ع)چنين بود و داستانى طولانى دارد.

گريه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله

8 - خوارزمى با سند خويش از ابن لهيعه نقل مى كند:
در حال طواف خانه خدا بودم ، به مردى برخوردم كه مى گفت : خدايا مرا ببخش ! گرچه نمى بينم كه مرا ببخشى . گفتم : اى بنده خدا! از خدا بترس و چنين نگو! گناهانت اگر به اندازه قطرات باران و برگ درختان هم باشد و استغفار كنى ، خدا مى بخشد. گفت : بيا تا قصه ام را برايت باز گويم
نقل ديگرى از اين حديث است با اين افزوده كه : هر كس در قتل امام حسين (ع)شركت داشت دستش خشك شد. نيز اضافه دارد: در آن شب ، صداى رعدى شنيدم كه تا آن وقت نشنيده بودم . گفتند: محمد (ص)آمد. صداى شيهه اسبان و چكاچك سلاح را شنيدم ، همراه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و كروبيان و روحانيان و مقربين آمد. پيامبر خدا (ص)نزد پيامبران و فرشتگان زبان به شكوه گشود و فرمود: فرزندم و نور چشمم را كشتند. همه آن سر مطهر را بوسيدند. پيامبر هم بوسيد و به سينه چسبانيد.
9- علامه مجلسى از امام صادق (ع)در حديث رجعت در زمان امام مهدى (ع)چنين نقل مى كند:
آنگاه حسين (ع)(ع)بر مى خيزد، خون آلود، همراه با همه شهدا كه با وى به شهادت رسيدند.
چون رسول خدا (ص)او را ببيند مى گريد و از گريه او همه اهل آسمانها و زمينها مى گريند.
فاطمه عليها السلام شيون مى كند، زمين و ساكنانش به لرزه مى افتند. امير المومنين (ع)و حسين (ع)سمت راست او و حضرت فاطمه عليها السلام در طرف چپ او مى ايستند. پيامبر خدا، حسين را مى بوسد و به سينه مى چسباند و مى گويد: حسين جان فدايت شوم ! چشمان تو روشن شد، چشمان من نيز درباره تو روشن گشت . حمزه شير خدا سمت راست امام حسين (ع)و جعفر طيار سمت چپ او خواهد بود. محسن مى آيد. او را حضرت خديجه و فاطمه بنت اسد مادر امير المومنين مى آورند، در حالى كه گريانند و مادرش فاطمه عليها السلام مى گويد: (اين همان روزى است كه وعده داده مى شديد (روزى كه هر كس كار نيك خود را حاضر مى بيند، نيز كار بد خود را دوست دارد كاش بين او و عملش فاطمه اى دراز بود . گويد: امام صادق (ع)آن قدر گريست كه محاسن مباركش از اشك خيس شد. آنگاه فرمود: چشمى كه هنگام ياد اين واقعه نگريد، آرام مباد!

گريه حضرت فاطمه عليها السلام

10 - ابن قولويه با سند خويش از ابى بصير چنين نقل مى كند:
نزد امام صادق (ع)بودم و با آن حضرت صحبت مى كردم . پسرش ‍ وارد شد. حضرت مرحبا گفت و او را به آغوش كشيد و بوسيد و فرمود: خدا خوار سازد هر كه شما را تحقير كند و انتقام بگيرد از هر كه خون شما را بريزد و خوار سازد هر كه خوارتان سازد هر كه خوارتان سازد و لعنت كند هر كه شما را بكشد و خدا پيوسته سر پرست و نگهبان و ياورتان باد! چه طولانى شد گريه زنان و پيامبران و صديقين و شهيدان و فرشتگان آسمان ! آنگاه گريست و فرمود:
اى ابا بصير! هر گاه به فرزند حسين (ع)مى نگرم ، بى اختيار به ياد مصيبتهاى آنان و پدرشان مى افتم و اندوهگين مى شوم . ابا بصير! فاطمه عليها السلام بر او گريه مى كند و شيون سر مى دهد و جهنم ناله اى مى كند كه اگر نه آن بود كه ماموران دوزخ صداى گريه دوزخ را مى شنوند و خود را آماده ساخته اند، از بيم آنكه مبادا كسى از دوزخ بيرون آيد، يا دود جهنم پخش شود و زمينيان را بسوزاند، از اين رو مانع و جلوگير مى شوند، تا وقتى كه دوزخ گريان است و آن را منع مى كنند و درهايش را محكم مى كنند، به خاطر ترسى كه بر زمينيان دارند. جهنم آرام نمى گيرد تا آنكه صداى فاطمه آرام شود. درياها نزديك است كه بشكافند و با هم در آميزند. با هر قطره دريا فرشته اى مامور است . چون آن فرشته صداى قطره را بشنود با بال خود شعله اش را فرو مى نشاند و برخى از روى برخى ديگر نگه مى دارد، از بيم آنكه دنيا و زمين و هر چه در آن است نابود نشود.
فرشتگان همچنان هراسان و گريان با گريه فاطمه اند و به درگاه خدا ناله و زارى مى كنند. عرشيان هم تضرع مى كنند. صداى فرشتگان به تقديس خدا بلند مى شود و كوهها متلاشى مى شود و زمين بر ساكنانش لرزه مى افكند.
گفتم : فدايت شوم ! اين موضوع ، بزرگ است . فرمود: بزرگتر از آن هم هست كه نشنيده اى .
فرمود: اى ابا بصير! آيا نمى خواهى از كسانى باشى كه فاطمه عليها السلام را سعادتمند مى كنند؟ وقتى چنان گفت ، گريستم و نتوانستم سخنى بگويم و گريه امانم نداد. آنگاه حضرت به نماز برخاست و به دعا پرداخت . من با همان حال از محضرش بيرون آمدم . ديگر نه غذايى خوردم و نه خوابم گرفت . در حالت روزه و هراسان دوباره نزد او آمدم . چون ديدم آرام گرفته است آرام شدم و خدا را شكر كردم كه بر من عذاب و عقوبتى نازل نشد.
گريه امام سجاد (ع)بر پدر بزرگوارش

11 - صدوق با سند خويش از امام صادق (ع)روايت مى كند:
بسيار گريه كنندگان پنج نفرند: آدم ، يعقوب ، يوسف ، فاطمه دختر پيامبر و على بن حسين (ع)... و اما على بن حسين (ع)بيست سال يا چهل سال بر امام حسين (ع)گريه كرد.
هرگاه غذا مقابلش مى گذاشتند گريه مى كرد. يك بار يكى از خادمانش گفت : اى پسر پيامبر فدايت شوم ! مى ترسم نابود شوى . فرمود: (حزن و اندوه خويش را به درگاه خدا مى برم و از سوى خدا چيزى مى دانم كه شما مى دانيد. من هرگاه به ياد شهادت فرزندان فاطمه مى افتم ، اشك در چشمم مى آيد.
12 - بحرانى روايت مى كند:
چون حسين (ع)در كربلا شهيد شد، در پشت او نشانه اى يافتند. از امام زين العابدين (ع)پرسيدند كه اين نشانه در پشت پدرت چيست ؟ حضرت بسيار گريست و فرمود: اين اثر آذوقه هايى است كه بر دوش مى كشيد و به خانه فقرا مى برد.
13 - ابن قولويه با سند خويش روايت مى كند:
يكى از خادمان امام زين العابدين (ع)آن حضرت را در زير سايه بانى در حال سجده ديد كه مى گريست . گفت : مولاى من اى على بن حسين ! آيا وقت آن نشده اندوهت پايان پذيرد؟ حضرت سر بلند كرد و فرمود: واى بر تو! يعقوب در كمتر از چيزى كه برايم پيش آمده ، به درگاه خدا ناليد و گفت : (افسوس بر يوسف ! با اينكه او يك پسر را گم كرده بود. ولى من ديدم كه پدرم و گروهى از خاندانم را پيش من سر بريدند.
گويد: امام سجاد (ع)به فرزندان عقيل علاقه بيشترى داشت . پرسيدند: چرا به اين عموزادگان بيش از فرزندان جعفر طيار تمايل داريد؟ فرمود: من به ياد روزى مى افتم كه با ابا عبدالله الحسين (ع)داشتند، دلم بر ايشان مى سوزد.
14 - ابو نعيم با سند خويش از امام صادق (ع)روايت مى كند:
از امام سجاد (ع)دليل گريه بسيارش را پرسيدند، فرمود: ملامتم نكنيد. يعقوب يكى از فرزندانش را گم كرد و آن قدر گريست كه نابينا شد، با آنكه يقين به مرگ او نداشت ، ولى من در يك جنگ ، شهادت چهارده نفر از خاندانم را ديدم . مى پنداريد كه غم آنان از دلم مى رود؟
15 - سيد بن طاووس از امام صادق (ع)روايت مى كند كه فرمود:
زين العابدين (ع)چهل سال بر پدرش گريه كرد، روز را روزه مى گرفت و شب عبادت مى كرد.
هنگام افطار، چون غلامش آب و غذايش را مى آورد و جلو حضرت مى گذاشت ، مى گفت : مولاى من ، ميل كن ! مى فرمود: پسر پيامبر گرسنه و تشنه شهيد شد. پيوسته اين را تكرار مى كرد و مى گريست تا آنكه غذا از اشك او تر مى شد و آب به اشك آميخته مى گشت . پيوسته چنين بود تا از دنيا رفت .
يكى از غلامان او نقل مى كند: روزى به صحرا رفت . در پى او رفتم . ديدم بر سنگ سختى سجده مى كند. ايستادم . صداى هق هق گريه اش را مى شنيدم . شمردم هزار بار گفت : لا اله الا الله حقا حقا، لا اله الا الله تعبدا و رقا، لا اله الا الله ايمانا و صدقا. آنگاه سر از سجده برداشت . محاسن و چهره اش غرق در اشك بود. عرض كردم : مولاى من ! آيا وقت آن نشده كه اندوهت پايان پذيرد و گريه ات كم شود؟ فرمود: واى بر تو! حضرت يعقوب ، پيامبر و پيغمبر زاده بود؛ دوازده پسر داشت : خداوند يكى از آنان را از چشم او پنهان كرد. از غصه موى سرش سفيد و چشمانش نابينا و كمرش خميده گشت ، در حالى كه پسرش زنده و در دنيا بود. من پدر و برادر و هفده نفر از خاندانم را ديدم كه كشته شده و بر زمين افتادند، چگونه اندوهم كم و گريه ام كاسته شود؟
16 - ابن شهر آشوب گويد:
گفته اند آن قدر گريست تا بيم نابينايى بر او بود. هرگاه ظرف آبى مى گرفت تا بنوشد. آن قدر گريه مى كرد تا پر از اشك شود. در اين باره به او اعتراض ‍ شد، فرمود: چگونه و چرا گريه نكنم كه پدرم را از آبى محروم كردند كه حيوانات هم براى خوردنش آزاد بودند. به آن حضرت گفتند: همه عمرت را گريه مى كنى . اگر خودت را مى كشتى بيش از اين نمى شد. فرمود: خودم را كشته ام و بر آن گريه مى كنم .
عزادارى امام سجاد (ع)بر پدر بزرگوارش

17 - سيد با سند خود از امام باقر (ع)چنين روايت مى كند:
پدرم امام زين العابدين (ع)پس از شهادت پدرش حسين بن على (ع)، منزلگاه خود را اتاقى از پشم قرار داده و در باديه ساكن شده بود و سالها آنجا ماند، چون دوست نداشت با مردم معاشرت و همنشينى داشته باشد. از باديه و جايى كه اقامت داشت به عراق و زيارت پدر و جدش مى رفت و كسى متوجه نمى شد.
18 - مرحوم آيه الله كمپانى اصفهانى در مورد گريه هاى امام سجاد (ع)شعرى دارد كه خوب سروده است كه مي توانيد به ديوانشان مراجعه كنيد

گريه امام محمد باقر عليه السلام

19 - خزاز قمى با سند خويش از كميت نقل مى كند:
خدمت سرورم امام محمد باقر (ع)رسيدم و عرض كردم : اى پسر پيامبر! من درباره شما اشعارى گفته ام . اجازه مى دهيد. بخوانم ؟ فرمود: اين ايام ، ايام البيض است . گفتم : درباره شماست .
فرمود: بخوان . شروع به خواندن كردم :
روزگار مرا خنداند و گرياند. روزگار از اين تحولات بسيار داد.
براى آن نه نفرى كه مورد نيرنگ قرار گرفتند و همه كفن شدند.
امام باقر (ع)گريست . امام صادق (ع)هم گريست . صداى گريه خانمى را هم از پشت پرده شنيدم ، چون به اينجا رسيدم كه :
شش نفرى كه بى همتايند، فرزندان عقيل از بهترين جوانان بودند؛ سپس ‍ على ، سرور شما، كه يادشان غمهاى مرا زنده مى كند و بر مى انگيزد.
حضرت گريست و فرمود: هيچ كسى نيست كه از ما ياد كند يا نزد او از ما ياد شود و از ديدگانش هر چند به اندازه بال مگسى اشك در آيد، مگر آنكه خداوند براى او خانه اى در بهشت بنا مى كند و آن گريه را مانعى ميان او و آتش دوزخ قرار مى دهد.
چون به اينجاى سخنم رسيدم كه :
هر كس از مصيبتهاى شما شاد شود يا روزى ملامت كند، شما پس از عزت ، دليل شديد و نمى توانم مظلوميت شما را كه مرا فرامى گريد، دفع كنم .
حضرت دست مرا گرفت و گفت : خدايا! گناهان گذشته و آينده كميت را بيامرز.
چون به اين بيت رسيدم :
چه زمانى حق در شما خاندان برپا مى شود و كى مهدى دوم شما قيام مى كند؟
فرمود: زود است ان شاء الله زود.
20 - مسعود روايت مى كند:
كميت شاعر به مدينه آمد و خدمت امام باقر (ع)رسيد. با آنكه شب بود، حضرت اجازه ورود داد. براى امام شعر خواند. چون به اين بيت رسيد:
كشته كربلا كه نيرنگ به او زدند، ميان غوغاى امت و فرومايگان .
حضرت فرمود: اگر مالى داشتيم تقديم مى كرديم ، ولى پاداش تو همان سخنى است كه رسول خدا (ص)به حسان بن ثابت فرمود: تا وقتى كه از ما خاندان دفاع مى كنى ، پيوسته از سوى روح القدس مويد باشى . و از نزد امام بيرون آمد. (459)

گريه امام صادق (ع)بر حسين عليه السلام

21 - شيخ طوسى از عبدالله بن سنان روايت مى كند:
روز عاشورايى خدمت امام صادق (ع)رسيدم . او را اندوهگين و گريان ديدم . عرض كردم : اى پسر پيامبر! گريه تان براى چيست ؟ خدا چشمتان را گريان نكند. فرمود: مگر غافلى ؟ آيا نمى دانى در مثل چنين روزى حسين (ع)شهيد شده است ؟ گفتم : سرورم ! درباره روزه اين روز نظرتان چيست ؟ فرمود: از خوردن امساك كن بى آنكه پس از نماز عصر با جرعه اى آب باشد، چرا كه در آن وقتى از آن روز، جنگ با آل رسول تمام شد و حمله به آنان پايان گرفت در حالى كه سى نفر از آنان در ميان دوستانشان كشته بر زمين افتاده بودند و شهادتشان بر رسول خدا (ص)سخت بود و اگر آن روز زنده و در دنيا مى بود، مى بايست به او تسليت گفت . گويد: امام صادق (ع)گريست تا محاسنش از اشكهايش خيس شد و فرمود: خداى متعال چون نور را آفريد، خلقت آن را در تقدير خويش روز اول ماه رمضان قرار داد و ظلمت را در روز چهارشنبه ، روز عاشورا در چنان روزى يعنى دهم ماه محرم قرار داد و براى هر يك از اين دو، شاخه ها و راههايى قرار داد.

عاشورا، روز گريه

23 - صدوق با سند خويش از عبدالله بن فضل هاشمى نقل مى كند:
به امام صادق (ع)عرض كردم : يابن رسول الله ! چگونه روز عاشورا، روز مصيبت و غم و ماتم و گريه شد، اما روز رحلت رسول خدا (ص)، روز وفات فاطمه عليها السلام و روز شهادت امير المومنين (ع)روز كشته شدن امام مجتبى (ع ) با زهر، چنان نشد؟ فرمود: مصيبت روز شهادت امام حسين (ع)از همه روزها بزرگتر است ، چرا كه اصحاب كساء كه نزد خداوند گرامى ترين مخلوقات بودند، پنج نفر بودند. رسول خدا (ص)كه در گذشت ، امير المومنين و فاطمه و حسين و حسين (ع)باقى بودند و وجودشان مايه تسليت و آرامش مردم بود. چون فاطمه عليها السلام وفات يافت ، على (ع)و آن دو فرند مايه تسلاى مردم بودند. امير مومنان كه شهيد شد، مايه آرامش مردم امام حسن و امام حسين بودند. امام حسن (ع)كه رفت ، حسين (ع)براى مردم مايه تسلى بود. حسين (ع)كه كشته شد، پس از او كسى از اصحاب كساء نبود كه مايه تسلا و آرامش مردم باشد. رفتن او مانند رفتن همه آنان بود، همچنان كه ماندنش ‍ مثل بودن همه آنان بود. از اين رو، روز شهادت وى مصيبت بارتر شد.
عبدالله بن فضل گويد: عرض كردم اى پسر پيامبر! چرا وجود امام سجاد (ع)همانند پدرانش براى مردم مايه تسلا نبود؟ فرمود: وى سرور عابدان و پيشواى و حجت بر مردم پس از پدرانش بود، امام رسول خدا (ص)را نديده و كلامش را نشنيده بود و علم او به وارث از پدرش ، از جدش ، از پيامبر خدا (ص)بود، اما امير المومنين و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين (ع)را حالات و زمانهاى متوالى ديده بودند، هرگاه به يكى از آنان نگاه مى كردند، به ياد حالت او با پيامبر خدا و سخن رسول خدا با او درباره او مى افتادند. چون آنان رفتند، مردم توفيق مشاهده عزيزان خدا را از دست دادند و نبودن هر كدام مثل فقدان همه نبود، مگر در فقدان حسين (ع)كه آخرين آنان بود، از اين رو روز او مصيبت بارترين روزها شد.
عبدالله بن فضل گويد: پرسيدم يابن رسول الله ! چرا اهل سنت روز عاشورا را روز بركت مى نامند؟ حضرت گريست و فرمود: چون حسين (ع)كشته شد، مردم شام به قصد تقرب به يزيد، براى او خبر جعل مى كردند و جايزه مى گرفتند. از جمله حديثهاى جعلى ، درباره امروز و مبارك بودن روز عاشورا است تا مردم از ناله و گريه و شيون برگشته ، به شادى و خوشحالى و تبرك بپردازند. خدا بين ما و آنان داورى كند. سپس فرمود:
اى عموزاده ! اين كمترين ضرر را بر اسلام و مسلمانان دارد، كسانى چنين جعل كردند كه مدعى دوستى و ولايت ما و معتقد به امامت مايند و مى پندارند كه حسين (ع)كشته نشده ، بلكه كار او مثل حضرت عيسى بر مردم مشتبه شده است . پس چه جاى ملامت براى بنى اميه و گمانشان ؟! اى عموزاده ! هر كس پندارد كه حسين (ع)كشته نشده ، به پيامبر و امير مومنان و امامان بعدى دروغ بسته است كه خبر از شهادت او داده اند و كسى كه آنان را تكذيب كند، به خداى بزرگ كافر شده و خونش ‍ براى هر كه چنين سخنانى را از او بشنود، مباح است ...
گريه و اندوه امام كاظم (ع)بر حسين عليه السلام

24 - صدوق با سند خويش روايت مى كند كه امام رضا (ع)فرمود:
محرم ماهى است كه مردم عصر جاهليت ، جنگ در آن را حرام مى دانستند، ولى در اين ماه خونهاى ما را مباح شمرده و ريختند، حرمت ما را شكستند، فرزندان و زنانمان را به اسيرى گرفتند و آتش به خيمه هاى ما زدند و اموالمان را به يغما بردند و درباره ما حرمت رسول خدا (ص)را پاس نداشتند. روز حسين (ع)، چشمان ما را زخمى ، اشكهايمان را ريزان كرد و در سرزمين كربلا عزيزان ما را خوار كرد و تا قيامت براى ما رنج و بلا بر جاى نهاد. پس بر همچون حسين (ع)، گريه كنندگان بگريند، چرا كه گريه گناهان بزرگ را مى ريزد. سپس فرمود: پدرم (موسى بن جعفر (ع)) هرگاه ماه محرم مى رسيد، ديگر خندان ديده نمى شد و اندوه بر او غالب بود تا آنكه ده روز از آن مى گذشت . روز دهم روز مصيبت و اندوه و گريه او بود و مى فرمود: روزى است كه حسين (ع)در آن به شهادت رسيده است .

گريه امام رضا (ع)بر حسين عليه السلام

25 - علامه مجلسى به نقل از برخى تاليفات متاخرين از قول دعبل خزاعى چنين نقل مى كند:
در مثل چنين روزهايى خدمت مولايم على بن موسى الرضا (ع)رسيدم . اندوهگين و ماتم زده نشسته بود و اصحابش پيرامون او بودند. چون مرا ديد كه مى آيم ، فرمود: آفرين بر تو اى دعبل ! مرحبا به ياور ما با دست و زبانش ! آنگاه در مجلس كنار خودش برايم جا بز كرد و مرا كنار خود نشاند و فرمود: دعبل ! دوست دارم برايم شعر بخوانى . اين روزها روز اندوه ما اهل بيت است و روز شادى دشمنان ما بخصوص بنى اميه بوده است . اى دعبل ! هر كس بر مصيبت ما بگيرد يا حتى يك نفر را بگرياند، اجر او بر خداست اى دعبل ! هر كس بر مصيبت ما بگريد. يا حتى يك نفر را بگرياند، اجر او بر خداست . اى دعبل ! هر كس در مصيبت هر كس بر مصيبت ما بگريد يا حتى يك نفر را بگرياند، اجر او بر خداست . اى دعبل ! هر كس در مصيبت ما چشمش اشكبار شود و بر مصيبتى كه از دشمنانمان بر ما رسيده بگريد، خداوند او را با ما محشور مى كند. اى دعبل ! هر كسى بر مصيبت جدم حسين (ع)گريه كنند، آنگاه رو به من كرد و فرمود: اى دعبل ! براى حسين مرثيه بخوان . تو تا زنده اى ستايشگر و ياور مايى . پس تا مى توانى از يارى ما كوتاهى مكن .
دعبل گويد: اشكم جارى شد و اين اشعار را خواندم :
اى فاطمه ! اگر به خيال تو مى گذشت كه روزى حسين تو كنار شط فرات ، لب تشنه جان دهد، بر صورت خويش مى زدى و اشك از ديدگان جارى مى ساختى .
اى فاطمه ! اى دختر پيامبر نيكى ! برخيز و مويه كن بر اختران آسمانها كه بر خاك تيره افتاده اند؛
قبرهايى كه در كوفه است و برخى در مدينه و بعضى در فخ ، كه درود من بر آنها باد.
قبرهايى در دل نهر كنار كربلا كه در ساحل فرات آرميده است .
همه تشنه و عريان جان داده اند. كاش پيش از آنان من جان باخته بودم .
شكوه به درگاه خدا مى برم از درد و داغى كه با ياد آنان جام مرگ و تلخكامى بر جانم مى ريزد.
اينان وقتى روزى افتخار كنند، محمد و جبرئيل و قرآن و سوره ها را مى آورند و على و فاطمه زهرا و حمزه و عباس و جعفر طيار را مى آورند، اما آن تيره بختان هند و حرب و سميه را كه نا پاكند مى آورند.
آنان پدر را از حقشان باز داشتند. و اينان فرزندان را آواره ساختند.
پيوسته تا سواره اى به حج مى رود، تا مرغى بر درختى مى خواند، بر آنان خواهم گريست .
اى چشم ! اشك بريز كه اكنون وقت اشك ريختن است .
دختران زياد در كاخها ايمنند، اما دختران پيامبر آواره بيابان .
سرزمين رسول خدا، خشك و بى حاصل شده و آل زياد در غرفه ها ساكنند.
خاندان پيامبر نحيف و لاغرند و آل زياد مرفهان و قصر نشين .
آل رسول ، گلوها شان بريده است و آل زياد آسوده خاطرند.
پيوسته تا خورشيد مى درخشد، تا منادى خير به نماز فرا مى خواند، بر آنان خواهم گريست .






گريه خاندان پيامبر و اصحاب بر امام حسين (ع)

گريه ام سلمه

26 - شيخ طوسى با سند خويش از عبدالله بن عباس نقل مى كند:
در خانه خود خوابيده بودم كه از خانه ام سلمه همسر پيامبر خدا (ص)صداى شيون بلندى شنيدم . مرا به طرف خانه اش بردند. مردم مدينه از زن و مرد رو به آنجا داشتند. چون به آنجا رسيدم ، گفتم : اى مادر مومنان ! چرا ناله و شيون مى كنى ؟ پاسخ نداد و به زبان هاشمى رو كرد و گفت : اى دختران عبدالمطلب ! با من هم ناله شويد و گريه كنيد. به خدا سرور شما، سرور جوانان بهشت ، فرزند عزيز پيامبر، حسين (ع)كشته شد!
گفتند: از كجا دانستى ؟ گفت : پيامبر را هم اكنون در خواب ديدم كه خاك آلود و پريشان بود.
سبب را پرسيدم ، فرمود: فرزندم حسين و خاندان او امروز كشته شدند و من آنان را دفن كردم و اكنون از دفن آنان فارغ شدم . گويد: برخاستم تا وارد اتاق شوم ، فكرم كار نمى كرد. نگاهم به تربت حسين (ع)افتاد كه جبرئيل آن را از كربلا آورده بود و گفته بود: هرگاه اين خاك ، خون شود، پسرت كشته شده است . پيامبر آن تربت را به من داد و فرمود آن را در شيشه اى قرار بده و پيش خود نگهدار. هر وقت به خون تازه تبديل شد، بدان كه حسين كشته شده است . اكنون شيشه را ديدم كه خون تازه در آن مى جوشيد.
ام سلمه از آن خون بر گرفت و به چهره اش ماليد و آن روز را روز ماتم و گريه بر حسين (ع)قرار داد. سواران خبر آوردند كه در همان روز كشته شده است .
عمرو بن حارث گويد: پدرم گفت : خدمت امام باقر (ع)رسيدم و از اين حديث سوال كردم و ياد آور شدم كه سعيد بن جبير هم اين حديث را از ابن عباس نقل مى كند. حضرت فرمود: آن را عمر بن ابى سلمه از مادرش ام سلمه براى من نقل كرده است .
ابن عباس گويد (در روايت سعيد بن جبير از او): ام سلمه گفته است : چون شب شد، رسول خدا را در خواب ديدم كه غبار آلود و پريشان بود. علت آن را پرسيدم ، فرمود: نمى دانى كه از دفن حسين و اصحاب او فارغ شدم ؟
از امام (ع)روايت است كه جبرئيل ، از آن خاكى كه حسين (ع)بر آن كشته مى شود براى پيامبر خدا (ص)آورد. حضرت فرمود: اكنون آن خاك نزد ماست .
27 - طبرانى با سند خويش از سلمان نقل مى كند كه :
پيش ام سلمه رفتم . گريه مى كرد. پرسيدم : چرا گريه مى كنى ؟ گفت : رسول خدا (ص)را در خواب ديدم كه بر سر و صورتش خاك بود. پرسيدم : چه شده است يا رسول الله ؟ فرمود: شاهد شهادت حسين (ع)بودم. (465)

28 - ابن فتال روايت مى كند:
روزى ام سلمه مى گريست . گفتند: چرا گريه مى كنى ؟ گفت : فرزندم حسين كشته شد. رسول خدا (ص)را از هنگام وفات جز همين امشب در خواب نديده ام . به آن حضرت عرض كردم : پدر و مادرم فدايت ! چرا پژمرده مى بينمت ؟ فرمود: از اول شب مشغول كندن قبر حسين (ع)و اصحابش بودم . (466)

گريه همسر امام

29 - از امام صادق (ع)روايت شده كه فرمود:
چون امام حسين (ع)شهيد شد، همسر او (از بنى كلب ) براى او ماتم به پاك كرد و گريست و زنان و خادمان هم گريه كردند تا آنكه اشكهايشان تمان شد. در اين بين ، يكى از كنيزان را ديدند كه مى گريد و اشك فراوان دارد. از او پرسيدند: تو كه از جمع ماى ، چگونه اشك ريزان دارى ؟ گفت : من چون خسته و بى تاب شدم ، شربت سويق نوشيدم . آنگاه همسر امام دستور داد غذا و شربت آوردند. خورد و نوشيد و به ديگران هم داد و گفت : مى خواهيم بدين وسيله براى گريه حسين (ع)نيرو بگيريم . گويد: به آن همسر امام جون (ظرفى براى عطر) داده شد تا به وسيله آن براى گريه و ماتم نيرو بگيرد. چون آن ديد، پرسيد: اين چيست ؟ گفتند: هديه فلانى است تا به كمك آن بر حسين (ع)عزادارى كنى . گفت : ما كه در عروسى نيستم ، اين را مى خواهيم چه كنيم ؟ دستور داد آن زنان را از خانه بيرون كنند. چون بيرونشان كردند، آنان را حس نكردند، گويا به آسمان پريدند و پس از بيرون رفتن از خانه ، اثرى از آنان ديده نشد.

گريه فاطمه دختر امام حسين عليه السلام

30 - خوارزمى با سند خود از مفضل بن عمر جعفى نقل مى كند:
شنيدم امام صادق (ع)از پدر خود، از جدش امام سجاد (ع)نقل مى كرد: چون حسين عليه السلام
شهيد شد، كلاغى آمد و خود را به خون او آميخت و پرواز كرد و در مدينه روى ديوار خانه فاطمه دختر امام حسين (ع)(فاطمه صغرى ) نشست . سر بلند كرد و آن را ديد. گريه كرد و گفت :
كلاغ صدا كرد، گفتم : واى بر و اى كلاغ ! خبر مرگ چه كسى را دارى ؟
گفت : امام . گفتم : كدام ؟ گفت آن كه موفق به درستى است ؛
حسين (ع)در كربلا، بين تيغها و سلاحهاست .
گفتم : حسين ؟ گفت : بر خاك افتاده است ، و ديگر نتوانست جواب دهد.
از آن پس بر او گريستم ، با اشكى كه خدا را راضى شود و پاداش دهد.
امام باقر (ع)فرمود: وى خبر را به اهل مدينه گفت : مردم گفتند: فرزندان عبدالمطلب سحر و جادو مى كنند! چيزى نگذشت كه خبر شهادت امام حسين (ع)به آنان رسيد.

گريه اهل بيت امام صادق عليه السلام

31 - ابن قولويه با سند خويش از عبدالله بن غالب نقل مى كند:
خدمت امام صادق (ع)رسيدم و مرثيه امام حسين (ع)را خواندم . چون به اينجا رسيدم كه : لبليه تسقو حسينا بمسقاه الثرى غير التراب عععع ، بانويى از پشت پرده شيون كرد كه : واى پدرم !

گريه شخصى از بنى اسد

32 - به نقل ابن عساكر با سند خود از هشام بن محمد:
چون آب بر قبر حسين (ع)جارى كردند، پس از چهل روز كه آب فرو نشست و اثر قبر محو شد، باديه نشينى از بنى اسد آمد. مشت مشت از خاك بر مى گرفت و مى بوييد تا آنكه به قبر حسين (ع)رسيد و گريه كرد و گفت : پدر و مادرم فداى تو! تربت تو نيز پس از مرگت چه خوشبوست ! گريه كرد و چنين شعرى خواند:
خواستند كه قبر او را از دوستدارش مخفى كنند ولى عطر تربت ، نشانه قبر است .

گريه فرشتگان

33 - شيخ صدوق با سند خويش از ابو حمزه ثمالى نقل مى كند:
از امام باقر (ع)پرسيدم : اى پسر پيامبر! چرا (امير المومنين را بر (على (ع)نام نهادند، نامى كه پيش از او بر كسى گذاشته نشده بود و پس از او نيز براى كسى سزاوار و روا نيست ؟ فرمود: زيرا او سر چشمه دانش است ، ديگران از او سيراب مى شوند و از كسى جز او علم و دانش گرفته نمى شود.
پرسيدم : يابن رسول الله ! چرا شمشير را ذوالفقار ناميدند؟ فرمود: چون با آن شمشير بر هيچ كس از خلق خدا ضربتى نزد، جز آنكه در دنيا او را از خانواده و فرزندانش تهيدست ساخت و در آخرت از بهشت محرومش كرد. گفتم : اى پسر پيامبر! مگر نه اينكه همه شما قائم به حقيد؟ فرمود: آرى . گفتم : پس چرا به حضرت قائم ، (قائم گويند؟ فرمود: چون جدم حسين (ع)به شهادت رسيد، فرشتگان به درگاه خدا ناله و گريه كردند و گفتند: خدايا! آيا از كسى كه برگزيده پسر برگزيده ات از بندگان را مى كشد غافل مى شوى ؟ خداوند به آنان وحى كرد: آرام باشيد فرشتگان من ! به عزت و جلالم سوگند از آنان انتقام مى گيرم ، هر چند پس از گذشت مدتى . آنگاه خداوند، امامان از فرزندان حسين (ع)را به فرشتگان نشان داد. فرشتگان خوشحال شدند. پس هرگاه يكى از آنان به نماز مى ايستد، خداوند مى فرمايد: با اين قائم از آنان انتقام مى گيرم .
34 - شيخ صدوق با سند خويش از ابان بن تغلب چنين نقل مى كند:
امام صادق (ع)فرمود: چهار هزار فرشته نازل شدند تا همراه امام حسين (ع)بجنگند، ولى به آنان اجازه جنگيدن داده نشد. دوباره اذن گرفتند و فرود آمدند. وقتى بود كه حسين (ع)كشته شده بود آنان نزد قبر آن حضرت ، غبار آلود و پريشانند و تا روز قيامت بر او گريه مى كنند. رئيس آنان فرشته اى به نام (منصور است .
35 - ابن قولويه افزوده است :
هيچ زائرى آن حضرت را زيارت نمى كند مگر آنكه آن فرشتگان او را استقبال مى كنند و وداع كنندگان را بدرقه مى كنند هيچ كس مريض نمى شود مگر آنكه عيادتش مى كنند و نمى ميرد مگر آنكه بر جنازه اش نماز مى خوانند و پس از فوت ، برايش آمرزش مى طلبند و همه آنان در روى زمين منتظر قيام حضرت قائم (ع)اند.
36 - شيخ صدوق از ريان بن شبيب نقل مى كند:
روز اول ماه محرم به حضور حضرت رضا (ع)رسيدم . به من فرمود: اى پسر شبيب ! روزه اى يا نه ؟ گفتم : نه فرمود: امروز همان روز است كه زكريا دعا كرد و از خداوند نسلى پاك و ذريه اى نيك خواست . (474) خداوند هم پذيرفت و به فرشتگان دستور داد تا زكريا را كه در محراب به نماز ايستاده بود ندا دهند كه خداوند تو را به يحيى بشارت مى دهد. (475)
سپس فرمود: اى پسر شيب ! محرم ماهى است كه در جاهليت مردم به خاطر احترام آن ، ستم و جنگ را حرام مى دانستند. اين امت حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت اين ماه را نشناختند و حرمت پيامبر خود را هم مراعات نكردند، در اين ماه فرزندان او را كشتند و خاندانش را اسير كردند و اموالشان را غارت نمودند. خدا هرگز نيامرزد شان !
اى پسر شبيب ! اگر بر چيزى گريه مى كنى ، بر حسين بن على (ع)گريه كن او را مثل گوسفند سر بريدند و هجده نفر از خاندانش هم با او كشته شدند؛ كسانى كه همتا و شبيهى برايشان نبود. آسمانهاى هفتگانه و زمينها براى شهادت او گريستند. خداوند چهار هزار فرشته براى يارى او به زمين فرستاد. وقتى آمدند او را كشته يافتند. آنان همواره كنار قبر او پژمرده و غبار آلودند تا قائم قيام كند و از ياوران او باشند. شعارشان (يا لثارات الحسين است .
اى پسر شبيب ! پدرم از پدرش از جدش روايت كرد كه چون جدم حسين (ع)كشته شد، آسمان خون و خاك سرخ باريد، اى پسر شبيب ! اگر بر حسين (ع)گريه كنى تا آنكه اشكت بر صورتت جارى شود، خدا همه گناهان كوچك و بزرگ و كم و بسيار تو را مى آمرزد. اى پسر شبيب ! اگر دوست دارى كه خدا را در حالى ديدار كنى كه گناهى نداشته باشى ، حسين (ع)را زيارت كن .
اى پسر شبيب ! اگر دوست دارى در غرفه هاى بهشتى همنشين پيامبر و خاندانش باشى ، قاتلان حسين را لعنت كن . اى پسر شبيب ! اگر مى خواهى پاداشى همچون شهداى در ركاب حسين (ع)داشته باشى ، هرگاه او را ياد كردى ، بگو: كاش من هم با آنان بودم و به رستگارى بزرگ نائل مى شدم .
اى پسر شبيب ! اگر دوست دارى در درجات بالاى بهشت با ما باشى ، به خاطر اندوه ما اندوهگين باش و بر شادى ما شادى كن . بر تو باد ولايت ما! چرا كه اگر كسى يك سنگ را هم دوست بدارد، خداوند در روز قيامت او را با آن محشور مى كند.
37 - ابن قولويه با سند خويش از فضيل بن يسار نقل مى كند كه امام صادق (ع)فرمود: چه قدر جفا كرديد اى فضيل كه به زيارت حسين (ع)نمى رويد! آيا نمى دانيد كه چهار هزار فرشته ، آشفته و غبار آلود تا روز قيامت بر او مى گريند؟
38 - كلينى با سند خود را حريز نقل مى كند:
به امام صادق (ع)عرض كردم بقاى شما اهل بيت چه كم و عمرهاى شما هر كدام كوتاهتر از ديگرى است ، با آنكه اين مردم به وجود شما نياز دارند. فرمود: هر يك از ما نوشته اى داريم كه همه آنچه را كه بايد به آن در مدت عمر خويش عمل كند در آن ثبت است . وقتى آنچه در آن صحيفه مامور به انجام آن است پايان پذيرد، مى فهمد كه اجلش نزديك شده است ، رسول خدا (ص)نزد او مى آيد و خبر رفتنش را مى دهد و جايگاهش را نزد خداوند نيز به او خبر مى دهد. حسين (ع)در صحيفه خودش آنچه بود خواند و براى او حوادث گذشته و آينده تفسير شد چيزهايى مانده بود كه عمل نشده بود. به جنگ رفت . از جمله آنچه مانده بود آن بود كه فرشتگان از خدا خواستند يارى اش كنند. خدا هم اجازه داد. فرشتگان براى آمادگى براى جنگ ، درنگ و تامل كردند تا آنكه حسين (ع)كشته شد. فرشتگان نازل شدند، ولى مدت امام به پايان رسيده بود و شهيد شد. فرشتگان گفتند: خدايا به ما اذن دادى فرود آييم و يارى اش كنيم ، فرود آمديم اما جانش را گرفته بودى ! خداوند به آنان وحى كرد: كنار قبرش باشيد تا او را ببينيد. وقتى بيرون آمد يارى اش كنيد و بر او گريه كنيد و بر اينكه نتوانستيد يارى اش كنيد و اينكه شما مخصوص شديد براى يارى او و گريه بر او. فرشتگان از اندوه و ناراحتى اينكه نتوانستند نصرتش كنند گريستند. هرگاه خروج كند. از يارانش خواهند. بود. التماس دعا

 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

جستجو

افراد آنلاین

7 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مقالات)

عضو: 0
مهمان: 7

ادامه...