منوی اصلی

ورود

شناسه‌ی کاربری:

گذرواژه:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
SmartSection is developed by The SmartFactory (http://www.smartfactory.ca), a division of INBOX Solutions (http://inboxinternational.com)
مقالات > مهدويت > ديدار امام مهدي -عج
ديدار امام مهدي -عج
کساني که در دوران حيات حضرت عسکري به ديدار امام مهدي نايل شدند

1- بانوي انديشمند و گرانقدر اسلام «حکيمه»، عمه حضرت عسکري عليه السلام و دخت گرانمايه امام جواد و خواهر حضرت هادي عليهم السلام نخستين کسي است که جمال دل آراي حضرت مهدي را هنگام ولادت و پس از آن، بارها زيارت کرد، چرا که يکي از افتخارات او اين است که: سخت مورد اعتماد بيت رفيع امامت بود و در ولادت حضرت مهدي عليه السلام حضور داشت. [1] .
2- «نسيم» از کنيزان تربيت يافته بيت رفيع حضرت عسکري عليه السلام است که مي گويد:
يک شب پس از ولادت حضرت مهدي عليه السلام بر او وارد شدم و در کنار گاهواره اش به من عطسه دست داد، آن کودک گرانمايه فرمود:
«يرحمک الله»
از اين موضوع سخت شادمان شدم که فرمود:
«ألا أبشرک بالعطاس؟»
يعني: بگويم عطسه، داراي چه فوايد و پيامي است؟
گفتم: «آري! سرورم!»
حضرت فرمودند:
«هو امان من الموت ثلاثة أيام.» [2] .
يعني: عطسه تا سه روز، نويد بخش سلامتي و امان از مرگ کوتاه مدت است.
3- گروهي از ياران حضرت عسکري عليه السلام از «ابي غانم» که يکي از خدمتگزاران بيت رفيع ولايت بود، آورده اند که: براي حضرت عسکري عليه السلام پسري به دنيا آمد که او را محمد نام نهاد و در سومين روز ولادتش او را به گروهي از ياران خويش نشان داد و فرمود:
«هذا صاحبکم من بعدي و خليفتي عليکم و هو القائم الذي تمتد اليه الأعناق بالانتظار، فاذا امتلأت الأرض جورا و ظلما، خرج فملأها قسطا و عدلا.» [3] .
يعني: اين امام شما پس از من و جانشين من در ميان شماست. و او همان قائم آل محمد صلي الله عليه و اله و سلم است که غيبت طولاني داشته و داراي مقام والايي است که همگان انتظار ظهورش را مي کشند و آنگاه که زمين لبريز از جور و ظلم گرديد، ظهور مي کند و آن را از عدل و داد مالامال مي سازد.
4- گروهي از برجستگان شيعه که شمارشان به چهل نفر مي رسيد به محضر حضرت عسکري عليه السلام شرفياب شدند. آن حضرت، فرزند گرانمايه اش مهدي عليه السلام


را در آن مجلس به آنان نشان داد و آنان جمال دل آراي او را ديدند و امام عسکري عليه السلام به آنان فرمود:
«هذا امامکم من بعدي و خليفتي فيکم...» [4] .
يعني: اين امام و پيشواي شما پس از من و جانشين من در ميان شماست...
5- «ابوالأديان» از ياران و کارگزاران امور بيت رفيع حضرت عسکري عليه السلام بود و از کساني است که حضرت مهدي عليه السلام را، از جمله در رحلت عسکري عليه السلام ديده است. [5] .
6- عالم گرانقدر جناب «احمد بن اسحاق قمي» از بزرگاني است که در دوران غيبت کوتاه مدت آن حضرت و حيات حضرت عسکري عليه السلام، به ديدار امام مهدي عليه السلام مفتخر شده است. او در داستاني از ديدار خويش مي گويد: به محضر حضرت عسکري عليه السلام وارد شدم و در اين انديشه بودم که از جانشين آن حضرت بپرسم، آن گرامي پيش از اينکه من چيزي بگويم، فرمود:
«يا احمد بن اسحاق! ان الله (تبارک و تعالي) لم يخل الأرض - منذ خلق آدم عليه السلام و لا يخليها الي أن تقوم الساعة - من حجة لله علي خلقه، به يدفع البلاء عن أهل الأرض و به ينزل الغيث و به يخرج برکات الأرض.»
يعني: احمد بن اسحاق! خداوند از روزي که آدم را آفريد تا دامنه قيامت، هيچگاه زمين را از حجت خود بر بندگانش خالي نمي گذارد. به برکت اوست که خداوند بلاها را از ساکنان زمين دفع مي کند و به برکت اوست که باران فرو مي فرستد و به برکت اوست که برکات زمين را مي روياند.
گفتم: «سالار من! امام و جانشين شما کيست؟»
با سؤال من حضرت عسکري عليه السلام به سرعت برخاست وبه اندرون خانه وارد گرديد، آنگاه در حالي بيرون آمد که پسري بسان ماه شب چهارده که گويي سه ساله بود در آغوش داشت، رو به من کرد و فرمود: «احمد بن اسحاق! اگر در پيشگاه خدا و حجتهاي او داراي کرامت و احترام نبودي، اين پسرم را به تو نشان نمي دادم.
احمد! اين فرزندم، همنام پيامبر خدا و هم کنيه اوست و کسي است که زمين را مالامال از عدل و داد مي کند، همانگونه که به هنگامه ظهورش از ظلم و بيداد لبريز است.
احمد!... مثل او در ميان اين امت، مثل «خضر» و «ذوالقرنين» است.
بخداي سوگند! او غيبتي طولاني خواهد داشت که در عصر غيبتش جز آنکه خداوند قلب او را به امامتش استوار سازد و به او توفيق دعا براي شتاب در ظهورش ارزاني دارد، کسي از گمراهي و هلاکت نجات نخواهد يافت.»
گفتم: «سرورم! آيا علامت و نشانه اي که قلبم اطمينان بيشتري يابد هست؟» که بناگاه آن پسر سه ساله به عربي رسا آغاز به سخن کرد و فرمود:
«أنا بقية الله و المنتقم من اعدائه، فلا تطلب أثرا بعد عين يا احمد بن اسحاق!»
يعني: من بقية الله در روي زمين هستم و انتقام گيرنده از دشمنان خدا هستم، از اين رو اي احمد بن اسحاق! پس از ديدن و يافتن امام خويش از نشانه ها و علامتهاي او مپرس!
اينجا بود که شادمان و مسرور از محضر حضرت عسکري عليه السلام و فرزندش، خارج شدم. فرداي آن روز بار ديگر بدانجا رفتم و به حضرت عسکري عليه السلام گفتم: «پسر پيامبر! از نعمت گراني که بر من ارزاني داشتي و مرا به ديدار مهدي عليه السلام مفتخر ساختي، مرا غرق در شکوه و شادماني نمودي. اينک! بفرماييد نشان و روش او از «خضر» و «ذوالقرنين» چيست؟
فرمود: «غيبت طولاني است.»
گفتم: «يعني غيبت او بسيار به طول مي انجامد.»
فرمود: «اي و ربي! حتي يرجع عن هذا الامر أکثر القائلين به، فلا يبقي الا من أخذ الله (عزوجل) عهده بولايتنا و کتب في قلبه الايمان و أيده بروح منه.
يا احمد بن اسحاق! هذا أمر من أمر الله و سر من سر الله و غيب من غيب الله، فخذ ما آتيتک و کن من الشاکرين، تکن غدا معنا في عليين.» [6] .
آري به پروردگارم سوگند! آنقدر که بيشتر معتقدان به امامت و غيبت و ظهور او، از عقيده خويش برمي گردند و کسي جز آنان که خداوند به ولايت و امامت ما از آنان پيمان گرفته و در قلبهاي آنان ايمان را نوشته و به عنايت خويش آنان را تأييد فرموده است، کسي باقي نمي ماند.
احمد!... اين کاري از کارهاي خدا و رازي از رازهاي او و نهاني از نهانهاي خداست. آنچه به تو گفته شد فراگير و از سپاسگزاران باش تا فرداي رستاخيز در برترين درجات بهشت، با ما خاندان وحي و رسالت باشي.
7- از ديگر کساني که آن گرامي را در زمان پدرش عليه السلام ديد، «يعقوب بن منقوش» است. او مي گويد: به محضر حضرت عسکري عليه السلام شرفياب شدم در حاليکه او در حجره اي در بخش اندرون منزل، نشسته بود و سمت راست او اطاقي بود که بر درگاه آن پرده اي زيبا و نظيف آويخته بود.
به آن حضرت گفتم: «سالار من! امام پس از شما و صاحب اين امر کيست؟»
فرمود: «يعقوب! آن پرده را کنار بزن!»
پرده را کنار زدم، کودک سيمين رويي را نگريستم که پيشاني باز و بلند، چهره اي سپيد و نورافشان، ديدگاني جذاب و درخشنده، دستهايي قوي و پرگوشت، قامتي دوست داشتني و جالب و خالي بر گونه راست داشت و انبوه موهاي زيبايش بر قسمت جلوي سرش تنظيم شده بود. به نظرم هشت تا ده ساله آمد، هنگامي که پرده را کنار زدم اين کودک پرشکوه پيش آمد و روي پاي پدرش حضرت عسکري عليه السلام نشست.
امام عسکري عليه السلام فرمود: «اين، صاحب شماست.»


آنگاه برخاست تا برود که پدرش فرمود: «پسرم! تا هنگام مشخص، وارد خانه شو!» و در حاليکه من قامت دلآرايش را مي نگريستم او به همان اطاقي که از آنجا آمد، وارد شد.
سپس حضرت عسکري عليه السلام رو به من کرد و فرمود: «يعقوب! به همان اطاقي که پسرم رفت، بنگر! ببين کسي هست؟»
من وارد اطاق شدم اما هيچ کس را در آنجا نديدم. [7] .
________________________________________
[1] اکمال الدين، ج 2، ص 424- 433 و بحارالانوار، ج 51، ص 13 - 28.
[2] اکمال الدين شيخ صدوق، ج 2، ص 430، کتاب غيبت شيخ طوسي، ص 139 و بحارالانوار ج 51، ص 5 و ج 52، ص 30.
[3] اکمال الدين، ج 2، ص 431 و بحارالانوار، ج 51، ص 5.
[4] اکمال الدين، ص 435.
[5] اکمال الدين، ج 2، ص 457 و بحارالانوار، ج 51، ص 346.
[6] اکمال الدين، ج 2، ص 383 و بحارالانوار، ج 52، ص 24.
[7] اکمال الدين، ج 3، ص 437 و بحارالانوار، ج 52، ص 25.

================================================
=================================================


کساني که پس از رحلت حضرت عسکري به ديدار آن حضرت مفتخر شدند


شمار اين گروه بسيار است و برشمردن نام همگي آنان مشکل که در اينجا به نام برخي از آنان اشاره مي رود:
1- «ابوالأديان» از نخستين کساني است که در نخستين ساعات رحلت حضرت عسکري عليه السلام و آغاز ولايت و امامت امام مهدي عليه السلام به ديدار آن گرامي مفتخر گرديد و تجلي شکوهبار او را در نماز بر پيکر پاک پدر، دريافت پاسخ نامه ها و حل مشکل کاروان قم را به دو چشم خود نگريست [1] که داستان او را در بخش هشتم آورديم.
2- از ديگر افرادي که به ديدار آن خورشيد جهان افروز، مفتخر گرديد «حاجز بن يزيد وشاء» مي باشد. او شاهد تجلي قدرتمندانه حضرت مهدي عليه السلام به هنگام رحلت پدر و نماز بر پيکر پاک او بود و بعدها هم به وکالت آن حضرت برگزيده شد. [2] .
3- از کساني که آن حضرت را پس از رحلت پدر گرانقدرش حضرت عسکري عليه السلام ديد، عمويش «جعفر» بود. جعفر سه بار حضرت مهدي را ديد:
1- يک بار، هنگامي بود که مي خواست بر پيکر پاک امام عسکري عليه السلام نماز آغاز کند که بناگاه حضرت مهدي عليه السلام تجلي کرد و رداي او را گرفت و کشيد و فرمود:
«تنح يا عم! أنا أولي بالصلاة علي أبي» [3] .
يعني: عمو! برو عقب که من بر نماز خواندن بر پيکر پاک پدرم، از همگان سزاوارترم.
2- دومين بار هنگامي بود که جعفر، ادعا کرد که وارث امام عسکري عليه السلام است و اموال او را بايد به ارث ببرد که حضرت مهدي عليه السلام از نقطه اي که جعفر نمي دانست ظاهر شد و خطاب به او فرمود:
«يا جعفر! مالک تتعرض في حقوقي؟!»
يعني: جعفر! تو را چه رسد که به حقوق من متعرض گردي؟
و آنگاه در حاليکه بهت و هراس، سراپاي جعفر را گرفته بود، آن حضرت از برابر ديدگانش نهان شد. [4] .
3- سومين ديدار جعفر، هنگامي بود که براساس وصيت حضرت عسکري عليه السلام تصميم گرفتند پيکر پاک او را در همان خانه اي که امام هادي عليه السلام مدفون است، به خاک بسپارند که جعفر پيش آمد و بخاطر کارشکني گفت: «اين خانه، خانه من است و نبايد اينجا به خاک سپرده شود.»
در اين هنگام حضرت مهدي عليه السلام ظاهر شد و فرمود: «يا جعفر!... أدارک هي؟!»
يعني: جعفر! آيا براستي اين خانه، خانه توست؟
و آنگاه از برابر ديدگان او غائب گرديد و جعفر ديگر او را نديد. [5] .
4- از کساني که پس از حيات پدر و در دوران غيبت کوتاه مدت امام عصر عليه السلام آن گرانمايه را ديده اند، انبوه مردمي بودند که براي نماز بر پيکر حضرت عسکري عليه السلام در بيت رفيع ولايت گرد آمده بودند. آنان همگي ديدند که حضرت مهدي عليه السلام چگونه پرشکوه و پرصلابت تجلي کرد و پيش آمد و جعفر را کنار زد و خود بر پيکر پاک پدرش نماز گزارد.
5- گروه ديگري که در غيبت صغري به ديدار آن حضرت مفتخر گرديدند، کاروانياني بودند که در روزهاي نخستين هفته رحلت حضرت عسکري عليه السلام به سامرا آمده بودند و در همانجا توفيق ديدار، نصيب آنان گرديد.
داستان آنان بطور مشروح در بحث از رحلت حضرت عسکري عليه السلام آمده است.
6- «سيما» از غلامان «جعفر» يا از مأموران خليفه خودکامه «عباسي» است. او به دستور آنان، درب خانه حضرت عسکري عليه السلام را شکست و وارد خانه گرديد که بناگاه حضرت مهدي عليه السلام در حاليکه سلاح سردي به دست داشت بر او ظاهر شد و خطاب به او فرمود: «ما تصنع في داري؟» يعني: تو در خانه من چه مي کني؟
«سيما» وحشت زده گفت: «سرورم! جعفر مرا گسيل داشته است. او بر اين گمان است که پدرت حضرت عسکري عليه السلام که از دنيا رفته است، پسري ندارد و خانه او به جعفر مي رسد، اينک که خانه شماست و شما فرزند او هستيد من مي روم.» و از خانه خارج شد. [6] .
7- «ابراهيم بن ادريس» که از ياران حضرت هادي عليه السلام بود، به ديدار امام عصر عليه السلام مفتخر گرديد و درباره ديدارش گفت:
«من پس از رحلت يازدهمين امام نور، فرزند گرانمايه اش حضرت مهدي عليه السلام را که گويا جواني 20 ساله بود، زيارت کردم و پيشاني و دست مبارک او را بوسه باران ساختم.» [7] .
8- از چهره هاي بنام که در غيبت کوتاه مدت امام عصر عليه السلام و پس از رحلت امام عسکري عليه السلام به افتخار ديدار نايل آمد، جناب «علي بن مهزيار» است. او علاوه بر ديدار امام عصر عليه السلام در منطقه طايف، روزهايي نيز افتخار ميهماني و ضيافت داشته که داستان او بسيار گسترده است. [8] .
9- از ديگر شخصيتهاي بلند آوازه اي که در اين دوره به افتخار ديدار نايل گرديده، دومين سفير آن حضرت «محمد بن عثمان» است. از او پرسيدند: «آيا صاحب الأمر را ديده اي؟»
پاسخ داد: «آري!... آخرين ديدارم با او در کنار خانه خدا بود که آن گرامي دست به دعا و نيايش برداشته و مي گفت:
«اللهم أنجز لي ما وعدتني.» [9] .
10- و نيز از «عبدالله بن جعفر حميري» آورده اند که مي گفت: از جناب «محمد بن عثمان» شنيدم که مي گفت: خودم وجود گرانمايه حضرت مهدي عليه السلام را ديدم که پرده کعبه را گرفته بود و نيايشگرانه مي گفت:
«اللهم انتقم لي من أعدائي.» [10] . يعني: بار خدايا! انتقام مرا از دشمنانم بگير.
شمار کساني که در غيبت کوتاه مدت آن حضرت و پس از رحلت پدر گرانقدرش، آن حضرت را زيارت نموده اند، بسيار است اگر بخواهيم نام و داستان همه آنان را بياوريم، سخن بسيار گسترده مي شود به همين جهت به همين شمار بسنده مي کنيم.
________________________________________
[1] اکمال الدين، ج 2، ص 475 و بحارالانوار، ج 52، ص 67.
[2] به بخش 8 کتاب رجوع شود.
[3] اکمال الدين، ص 475 و بحارالانوار، ج 52، ص 67. در مصادر ياد شده «تأخر يا عم! فأنا احق بالصلاة علي ابي» ذکر شده است.
[4] اکمال الدين، ج 3، ص 424 و بحارالانوار، ج 52، ص 42.
[5] اکمال الدين، ج 3، ص 442 و بحارالانوار، ج 52، ص 42.
[6] غيبت شيخ طوسي، ص 163 و بحارالانوار، ج 52، ص 13.
[7] غيبت شيخ طوسي، ص 163 و بحارالانوار، ج 52، ص 14.
[8] اکمال الدين، ج 3، ص 465، غيبت شيخ طوسي، ص 159 و بحارالانوار، ج 52، ص 42.
[9] اکمال الدين، ج 2، ص 440، غيبت شيخ طوسي، ص 221 و بحارالانوار، ج 51، ص 351.
[10] اکمال الدين، ج 3، ص 440، غيبت شيخ طوسي، ص 222 و بحارالانوار، ج 52، ص 30.


 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

جستجو

افراد آنلاین

9 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مقالات)

عضو: 0
مهمان: 9

ادامه...