منوی اصلی

ورود

شناسه‌ی کاربری:

گذرواژه:

ورود خودکار



گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید
SmartSection is developed by The SmartFactory (http://www.smartfactory.ca), a division of INBOX Solutions (http://inboxinternational.com)
مقالات > بهاییت > آیا بهائیت یک دین الهی است؟
آیا بهائیت یک دین الهی است؟
آیا بهائیت یک دین الهی است؟
ما شیعیان با توجه به حروف مقطعه قرآن کریم توانسته ایم جمله ای را بدون تکرار حروف مقطعه بسازیم که این جمله از این قرار است: ( علی مع الحق و الحق مع العلی ) . بهائیان این جمله را که از قرآن کریم به دست آمده است را قبول دارند و آن را نشانه ای برای بزرگ دین بهایی که نامش علی است میدانند. که ما شیعیان و مسلمانان این را نشانه از حکمت خداوند میدانیم و اینگونه توصیف مینماییم که اگر مثلا منظور خداوند از حروف مقطعه در قرآن کریم این جمله بوده است منظورشان علی بهایی نبوده است بلکه حضرت علی ابن ابی طالب بوده است.
اگر به غیر از این بود، خداوند از حضرت علی (ع) در سوره مائده آیه 55 تمجید نمیکرد ( انما ولیکم الله و رسوله و الذین ءامنوا الذین یقیمون الصلواة و یؤتون الزکواة و هم الراکعون )همانا ولی خدا و رسول او کسانی هستند که نماز به پا داشته و در حال رکوع زکات میدهند. شآن نزول این آیه در مورد حضرت علی (ع) میباشد که آن حضرت در حال رکوع بودند و وقتی یک سائل از کنار او رد شد، آن حضرت در حال رکوع انگشتر خود را در آورده و به آن فرد سائل میبخشد.* پس به این ترتیب استفاده بهاییان از این مورد برای اثبات دین خود قابل قبول نیست و این مورد برای دین آنها صدق نمیکند.

ما یکی از دلائلی را که برای اثبات دین خود یعنی اسلام میدانیم این است که در همه ادیان الهی همیشه خداوند به پیامبر آن دین بشارت دین و پیامبر بعدی را میداده است. همانطور که حضرت عیسی (ع) بشارت ظهور حضرت محمد (ص) و آخرین دین یعنی اسلام را داده است. خدای بزرگ در این خصوص در سوره الصف آیه 6 قرآن می فرمایند:

وَإِذْ قَالَ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ یَأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَیِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ (و (به یاد آورید) هنگامى را که عیسى بن مریم گفت: «اى بنى اسرائیل! من فرستاده خدا به سوى شما هستم در حالى که تصدیق‏کننده کتابى که قبل از من فرستاده شده ( تورات) مى‏باشم، و بشارت‏دهنده به رسولى که بعد از من مى‏آید و نام او احمد است!» هنگامى که او ( احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: «این سحرى است آشکار»! )

پس اگر دین بهائیت الهی بود باید از طرف یکی از پیامبران الهی بشارت داده میشد ولی اینگونه نبود و حضرت محمد ( در روز غدیر خم بشارتی را به کل جهان دادند که حضرت علی (ع) را به عنوان پیشوای بعد از خود و امام امت اسلامی معرفی نمودند) و این امامت تا حضرت مهدی (عج) ادامه یافت که در اینجا بحث قائمیت پیش خواهد آمد که بعدا در موردش صحبت خواهیم کرد.

مورد ظهور قائمیت در بهائیت این است که از همان جمله ای که از حروف مقطعه قرآن به دست آمده است میباشد. بدین ترتیب که اگر حروف ابجد این جمله را به دست آوریم برابر با 1260 میباشد، یعنی همان سالی که پیامبر بهائیت ظهور کرد. این مورد کاملا منتفی است به چند دلیل:بهائیان معتقدند که حضرت عیسی (ع) شهید شده اند و آن حضرت را شهید میدانند که خود مسیحیان حضرت عیسی (ع) را شهید نمیدانند و میگویند که آن حضرت به آسمان ها رفته است . (در اینخصوص خدا در سوره نساء آیه 157 تا 159 قرآن می فرمایند:
وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَـکِن شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُواْ فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِّنْهُ مَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلاَّ اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا «157» بَل رَّفَعَهُ اللّهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا «158» وَإِن مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلاَّ لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا «159»
و گفتارشان که: «ما، مسیح عیسى بن مریم، پیامبر خدا را کشتیم!» در حالى که نه او را کشتند، و نه بر دار آویختند; لکن امر بر آنها مشتبه شد. و کسانى که در مورد (قتل) او اختلاف کردند، از آن در شک هستند و علم به آن ندارند و تنها از گمان پیروى مى‏کنند; و قطعا او را نکشتند! (157) بلکه خدا او را به سوى خود، بالا برد. و خداوند، توانا و حکیم است. (158)و هیچ یک از اهل کتاب نیست مگر اینکه پیش از مرگش به او ( حضرت مسیح) ایمان مى‏آورد; و روز قیامت، بر آنها گواه خواهد بود. (159)

حال اگر بهائیان قرآن را قبول داشته باشند باید آیات آن را و تمام آن را قبول داشته باشند و به آن عمل کنند. و اگر هم که آن را قبول ندارند نباید طبق حروف ابجد حروف مقطعه و مضرب ۱۹ حروف مقطعه دین خود را اثبات کنند. ( یا رومی روم / یا زندی زند )

حضرت مهدی (ع) که آخرین ذخیره الهی است غیبت کرده اند. در تمام روایات اسلامی و مسیحی مربوط به ظهور حضرت قائم اینگونه آمده است که وقتی حضرت قائم(عج) ظهور مینمایند حضرت عیسی (ع) نیز در رکاب آن حضرت ظهور نموده و از یاران آن حضرت میباشند.( البته منبع این مطلب فعلا در دسترس نیست و در اولین فرصت که پیدا کردم براتون میذارم.) حال بهائیان پیامبر خود را قائم مینامند و میگویند که او قائم است. اگر واقعا چنین بود باید حضرت عیسی (ع) نیز ظهور میکردند و با وجود چنین تکنولوژی جهانی همه از ظهور این پیامبر بزرگ الهی با خبر میگشتند. پس پیامبر بهائی همان قائم نیست و اصلا احادیث قائمیت در مورد ایشان صدق نمیکند.

یکی دیگر از دلایل ادیان الهی معجزات پیامبر همان دین است. همانگونه که سحر حضرت موسی (ع) ( ید بیضا - تبدیل شدن عصای آن حضرت به مار وحشی و باز کردن آب رودخانه نیل برای عبور قوم بنی اسرائیل) را داشتند، حضرت عیسی (ع) در گهواره سخن میگفتند و بیماران کور را شفا میدادند، حضرت محمد (ص) ماه را دو نیمه کردند ( شق القمر ) - و بسیاری از موارد دیگر که احتیاج به گفتن نیست و همه میدانند و احتیاجی هم به منبع ندارد. حال ما از بهائیان میخواهیم که فقط یک معجزه را از پیامبر خود به ما معرفی کنند که اثبات شده باشد. اگر واقعا اینگونه باشد او نیز پیامبر است زیرا که معجزه فقط مخصوص پیامبران الهی است.

در مورد آیه 245 سوره بقره که توسط بهائیان گفته شده است که کلمه یبسط به اشتباه با حرف (ص) و با کلمه یبصط نوشته شده است و همچنین در سوره اعراف آیه 69 ولی در سوره مائده آیه 11 و در سوره شوری آیه 12 این کلمه با حرف (س). این یعنی تناقض با حرف (س) و (ص) در دو کلمه مشابه. در جواب این صحبت هم میتوان گفت که اولا خود پیامبر و ائمه معصومین خود کاتبان قرآن نبوده اند و فقط پیامبر متن قرآن را برای مردم بازگو مینمودند. حال 2 راه میماند. یا اینکه از اول غلط املایی بوده و یا اینکه عمدی و به دستور الهی بوده است.
در صورتی که این غلط املایی باشد قابل توجه است که قرآن مجید در زمان حکومت حضرت علی (ع) به طور کامل جمع آوری گردید و ممکن است از طرف اشخاصی باشد که در آن زمان سهوا و یا به طور عمدی و از روی دشمنی این کار را کرده اند. نمونه این کار را میتوان به واقعه غدیر و جنگ خوارج اشاره کرد. در واقعه غدیر طبق کتب رسمی اولین کسانی که به حضرت علی (ع) امامت را تبریک گفتند طلحه و زبیر بودند ولی همان دو نفر شب دفن پیامبر نقشه امام جایگزین را کشیدند. و آن دو نفر از سران جنگ خوارج بودند که با حضرت علی (ع) به قشون پرداختند.
نمونه بارز این قضیه را میتوان به ماجرای ضربت زدن به حضرت علی (ع) مثال زد که ابن ملجم که از یاران نزدیک حضرت علی (ع) بود وی را مورد اصابت شمشیر خود قرار داد و موجب شهادت آن حضرت گشتند. در این مورد هم میتوان گفت که شاید شخص یا اشخاصی در هنگام کتابت و یا جمع آوری قرآن کریم قصد ایجاد تفرقه و نزاع میان مسلمانان را داشته اند که شاید در آن زمان موفق به این کار نگشته اند و اکنون این برای بهائیان مورد نطق قرار گرفته است. ولی اگر سهوا و از جانب خداوند منان این کار صورت گرفته باشد لازم به ذکر است که در کار خداوند نمیتوان دخالت کرد. این شبیه مثلی میماند که بگوییم چرا خداوند نماز صبح را 2 رکعت و نماز ظهر و عصر و عشاء را 4 رکعت و نماز مغرب را 3 رکعت دستور نموده اند.
خود من به شخصه از ایراد و ایجاد نطق در این زمینه عاجزم و نمیخواهم نعوذ بالله حرفی بزنم که کفر خداوند کرده باشم. هرچند که خداوند رئوف و مهربان است. پس نمیتوان در کار خداوند دخالت نمود و بهتر است بدانیم که هر کاری حکمتی دارد و بدون خواست خداوند هیچ کاری امکان پذیر نیست ( خشت اول چون نهد معمار کج - تا ثریا میرود دیوار کج ) و بار کج هیچوقت به منزل نمیرسد. چه بسا که از ابتدای خلقت تا کنون هم انسانهای خوب بوده اند و هم انسانهای بد . ولی فقط تنها چیزی که باقی مانده است حق بوده و هست و مطمئن باشید که عدالت هیچوقت از بین نخواهد رفت.

 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۸/۴/۱۸ ۱۲:۳۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۸/۴/۳۰ ۶:۴۹
 پاسخ به: آیا بهائیت یک دین الهی است؟
دوست عزیز
همه این ایراداتی که شما به ظاهر به دیانت بهایی وارد می نمایید ، همه را قریشیان به حضرت رسول اکرم وارد نموده اند. حتما مستحضر هستید. پس ایراد به دین الهی گرفتن و مخالفت با پیامبران الهی نیز ظاهرا یک سنت دیرباز انسانهاست و جای تعجب نیست.
همانطور که فرمودید حضرت مسیح ( پیامبر الوالعزم ) قرار است در پشت سر حضرت قائم ( یک امام ) سالک شود!!!!!
پس قائم آل محمد یک امام معمولی نیست بلکه فراتر از یک امام بلکه یک پیامبر است. و این یک نتاقض آشکار است که حضرت رسول آخرین پیامبران باشد. و هزاران دلیل دیگر ... به امید روزی که حقیقت را با انصاف تحری نماییم. دست خداوند بسته نیست ، بگو دست خودشان بسته باد.

شاد باشید.
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۱/۱۷ ۶:۱۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۲/۱۱ ۰:۴۰
 پاسخ به: آیا بهائیت یک دین الهی است؟
سلام عزیزان با عرض پوزش در پاسخ به این سوال باید چند نکته را عرض کنم امیدوارم تا حدودی روشنگر باشد
1.بابیت بدعتی که توسط سید گم کرده راه شیرازی قبل از بهاییت گذاشته شد آیا بدعتی پوچ و بدون محتوا نبود که امام قائم ان با چند سیلی و مشت خوردن ان را انکار کرده طلب بخشش نموده و بر خویش وپیروانش نفرین میکرد.
2.بهاییت آیا بدعتی جدید نیست که در ان ازدواج با مادر و خواهر حلال است .ایا این از جنبه انسانی و اخلاقی منفور و نکوهش برانگیز نیست
3.بهاییت آیا بدعتی جدید نیست که در ان قتل و جنایت توسط سردمداران ان (بها و فرزندانش )مباح و پسندیده است (قتل مخالفین و برگشتگان از بهاییت توسط جلادان شناخته شده )
4. بهاییت آیا بدعتی جدید نیست که در ان فساد مباح و عادی است و رهبران ان مانند قره العین رابطه نامشروع داشته اند عزیزان برای دریافت اطلاع بیشتر واقعه بدشت را مطالعه نمایند تا از رسوایی رهبران این فریب خوردگان بهایی بیشتر بدانند . هموطنان عزیز بابی و بهایی بیشتر تفکر کنید و باز گردید اغوش تشیع برای شما عزیزان همیشه گشوده است
التماس دعا
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۸/۴/۲۷ ۲:۴۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۸/۴/۳۰ ۶:۵۰
 پاسخ به: مهمان
سلام :
دوست عزیزم در ابتدای پاسخ جنابعالی به یک نکته اساسی اشاره میکنم و آن این است که در اعتقادات فرقه بهایی دیانت اسلام منسوخ گردیده است (از زمان واقعه دشت بدشت ،توسط بزرگان بهاییت).
به عبارتی از دیدگاه یک بهایی، اسلام با همه خوبی ها و بدیهایش تمام شده و دنیای امروز نیاز به آموزه های جدید دارد که در بهاییت عرضه شده.

حال ما به بررسی مختصر برخی از این آموزه ها از دیدگاه عقل و فطرت میپردازیم.

میدانیم که عقائد اصلی بهاییت مبتنی بر 12 اصل میباشد که تحت عنوان تعالیم 12گانه توسط بزرگان این فرقه عرضه شده .
در این میان ما به چند مورد آن که بیشتر مورد توجه است میپردازیم.
1- ^وحدت عالم انسانی^
یعنی جمیع افراد بشر بدون هیچ قیدی باهم برابر وبرادرند:
خامس فرمود تعصّب دینی و مذهبی و تعصّب وطنی و تعصّب جنسی و تعصّب سیاسی هادم بنیان انسانی است و خطاب باهل عالم فرمود که ای اهل عالم همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار." (خطابات عبدالبهاء، جلد 3، صفحه 99)

"مقصود این است که حضرت بهاءالله اعلان وحدت عالم انسانی فرمود تا جمیع افراد بشر با هم برادر و خواهر و دختر و مادر و پسر و پدر باشند." (خطابات، جلد 1، صفحه 154)

حال این گفته ها را با این فرمایشات جناب باب و بهاءالله مقایسه کنید!

"احبائی هم لئالی الامر و من دونهم حصاة الارض و لابد ان یکون الحصاة ازید عن لولو قدس ثمین و واحد من هولاعند الله خیر من الف الف نفس من دونهم کما ان قطعةمن الیاقوت خیر من الف جبال من حجر متین فاشهد الامرو الفرق بین هولا و هولا لتکون من اصحاب الیقین " (دوستان من جواهر امرند و جز آنها سنگریزه های زمین، و چاره ای نیست که سنگریزه ها از مروارید قدسی گران قیمت زیاد تر باشند، و یکی از اینها نزد خدا بهتر است از یک میلیون جان دیگر، همانطور که قطعه ای از یاقوت بهتر است از هزار کوه سنگی سخت، پس امر را و فرق بین اینها و آنها را مشاهده کن تا از اصحاب یقین باشی) (‌مائده آسمانی، جلد 4، صفحه 353)
در یوم ظهور حضرت اعلی، منطوق بیان ضَرب اعناق (زدن گردن ها) و حَرق کتب و اوراق (سوزاندن کتاب ها و نوشته ها) و هدم بقاع (ویران کردن مساجد و زیارتگاه ها) و قتل عام الا من آمن و صدّق (کشتن همه به جز آنهایی که ایمان آورده اند و تصدیق کرده اند) بود" (مکاتیب عبدالبهاء، جلد2، صفحه 266

یا در جایی دیگر نسبت به مخالفین خود میگویند
"الیوم هر نفسی بر احدی از معرضین من اعلاهم او من ادناهم ذکر انسانیت نماید از جمیع فیوضات رحمانی محروم است، تا چه رسد که بخواهد از برای آن نفوس اثبات رتبه و مقام نماید" (حضرت بهاءالله، کتاب بدیع، ص 140) ،


در جریان جانشینی جناب باب و درگیری دو برادر یعنی جناب بهاءالله و میرزا یحیی صبح ازل الفاظی نظیر خر، گوساله،گاو نر و ...(مائده آسمانی جزء1 ص 40)بین دو برادر رد وبدل شد .
آیا این موارد با وحدت عالم انسانی با آن افق بی نهاییت که جناب بهاءالله میگویند قابل جمع است؟!

2-یا در تعلیمی دیگر تحت عنوان^ تحری حقیقت^
که شما دوست عزیز به آن اشاره کردید . صحبت از جستجوی حقیقت توسط شخص افراد بشر میباشد.
جناب عبدالبهاء می فرمایند:
" اول اساس بهاءالله، تحری حقیقت است؛ یعنی نفوس از تقالیدی که از آباء و اجداد موروث مانده منزه و مقدس گردند ..."
همچنین می فرمایند:
"طالب سبیل نجات تحرّی حقیقت مینماید و از تقالید بکلّی بیزار این عصر عصر حقیقت است افکار پوسیده هزاران ساله منفور عاقلان با هوش و عالمان پر جوش و خروش در این قرن عظیم جمیع اصول قدیمه پوسیده بکلّی متروک شده در هر خصوص افکار جدیده بمیان آمده مثلاً معارف قدیمه متروک معارف جدیده مقبول، سیاسیات قدیمه متروک سیاسیّات جدیده مقبول، علوم قدیمه بکلّی متروک علوم جدیده مرغوب، آداب قدیمه فراموش شده آداب جدیده بمیان آمده، مشروعات جدیده و اکتشافات جدیده و تحقیقات جدیده و اختراعات جدیده حیرت بخش عقول گردیده جمیع امور تجدّد یافته پس باید که حقیقت دین الهی نیز تجدّد یابد تقالید بکلّی زائل شود و نور حقیقت بتابد تعالیمیکه روح این عصر است ترویج گردد و آن تعالیم حضرت بهاءاللّه که مشهور آفاق است و نفثات روح القدس است از جمله تحرّی حقیقت که باید بکلّی تقالید را فراموش کرد و سراج حقیقت را روشن نمود "
حال این سوال مطرح میشود که:

1- ملاک رسیدن به حقیقت چیست؟ چنان که از جناب بهاء الله نقل شده هر گروهی خود را حق می داند. بهائیت هم گروهی است که خود را حق می داند. از کجا بدانیم که بهائیت باطل است یا حق؟ ملاک حقیقت در منظر بسیاری از بهائیان آن است که چون تحری حقیقت کنی حتما به حقانیت بهائیت پی می بری و در غیر این صورت بهایی ستیز هستی!

2- در میان دو سخن که از جناب بهاء الله نقل شده است ناهماهنگی عجیبی وجود دارد. دقت کنید: از یک سو نقل شده که باید به سمع و بصر خود بشنود و ببیند و از سوی دیگر آمده که دیده را پاک و مقدس نماید تا تجلیات انوار الاهی را ببیند و گوش را از آلایش تقلید منزه کند تا نغمات بلبل وحدت را بشنود.(خطابات طبع مصر ص 212). بالاخره من چه کنم؟ بشنوم یا نشنوم؟ ببینم یا نبینم؟
از کجا بفهمم که من درست می بینم و شما غلط؟ من درست می شنوم و شما نادرست؟ ملاک کدام است؟

در ادامه به چند نکته دیگر اشاره میکنم.
این گونه تعالیم آن گونه که از مجموعه ی آثار و سخنان بهاء الله و عبدالبهاء مستفاد است، بین هشت تا دوازده تعلیم است که لازم است یک به یک مورد بررسی قرار گیرند. چند نکته ی بسیار مهم و اساسی در این تعالیم وجود دارد:

1- تناقض در اصل نسبت این تعالیم به آقایان بهاء الله و عبدالبهاء. به این معنا که در برخی سخنان ایشان آمده است که این تعالیم کاملا بدع و بکر است و پیش از این در هیچ دین و آیینی مطرح نشده است و در جای دیگر آمده است که این تعالیم در ادیان دیگر هم بوده است و در بهائیت تجدید شده است.

2- تناقض در گفتار و کردار آقایان در باره ی این تعالیم. به این معنا که مثلا در جایی از وحدت عالم انسانی دم می زنند و گوش فلک را کر می کنند که گرگان خون خوار را هم آهوان ختن بدانید و در جای دیگر برادر به برادر رحم نمی کند و رکیک ترین ناسراها را نثار یک دیگر می کنند و بدترین کارها را به یک دیگر نسبت می دهند.

3- شعاری بودن این تعالیم. به این معنا که هیچ راه حل عملی و اجرایی در پیاده شدن این تعلیم ندارند و صرفا به بیان آن ها پرداخته اند. کاری که هر کس که اندک اطلاعی از وضعیت جهان پیرامون خود داشته باشد، می تواند همان گوید که اقایان گفته اند.


در پایان باز به این مطلب اشاره میکنم که از منظر بهاییان، اسلام منسوخ شده است و سخن ما با ادعاهای بزرگان این فرقه است نه مقایسه آن بادیگر مکاتب!
با تشکر
پاسخ

جستجو

افراد آنلاین

9 کاربر آن‌لاين است (6 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مقالات)

عضو: 0
مهمان: 9

ادامه...